Home / آموزش دکوراسیون / معماری التیام بخش – بخش نخست

معماری التیام بخش – بخش نخست

0

معماری التیام بخش دردهای ماست…

________________________باید باشد….

حرف هایی تامل برانگیز برای معماران جوان و جویای نام ….

معماری چیزی بیش از چیدمان هوشمندانه آجرهاست. مایکل مورفی در این سخنرانی فصیح نشان می‌دهد چگونه او و گروهش هنگام طراحی فراتر از نقشه را نگاه می‌کنند. روش آنان با توجه به عوامل مختلف از جریان هوا تا روشنایی، روش جامعی است که ساختمانهای عمومی و همچنین (زیبا) ایجاد می‌کند. او پروژه‌های مختلف در کشورهایی مانند رواندا و هائیتی را به ما نشان می‌دهد و طرح احساسی و جاه طلبانه بنای یادبود صلح و عدالت را اعلام می‌کند، که امیدوار است قلبها را در جنوب آمریکا التیام بخشد.

اگر تمایل به تماشای فیلم ندارید می توانید زیرنویس های فیلم را مطالعه کنید…

ادامه ویدئو رو می تونید در مقاله بعدی مشاهده بفرمائید…
.
.

سخنان الهام بخش مایکل مورفی می تواند راهنمایی برای طراحان جوان و علاقمند به معماری های نوین دنیا باشد…

متن بخش نخست فیلم؛

از وقتی که یادم می‌آید آخر هر هفته، پدرم یک روز شنبه‌ بیدار می‌شد، گرمکن مندرسی می‌پوشید و مشغول سابیدن دیوارهای خانه قدیمی می‌شد که در آن زندگی می‌کردیم. حتی نمی‌توانم نام آن را تعمیر و مرمت بگذارم؛ یک جور مراسم بود، تطهیر و پاکسازی. همه طول سال، رنگ دیوارها را با یک گرماپخش کن کهنه و یک کاردک می‌سابید، و بعد جاهایی را که سابیده بود دوباره رنگ می‌زد، و این کار سال بعد تکرار می‌شد. سابیدن و باز هم سابیدن، رنگ زدن و باز هم رنگ زدن: کار یک خانه قدیمی هرگز قرار نیست تمام شود.

روزی که پدرم ۵۲ ساله شد، یک تماس تلفنی داشتم. مادرم روی خط بود تا بگوید دکترها توده ای در معده پدرم یافته‌اند– گفت سرطان پیشرفته، و تنها سه هفته زنده است.

فوراً به طرف خانه به راه افتادم، در پوکیپسی، نیویورک، تا بر بالین مرگ پدر حاضر باشم، بی‌خبر از اتفاقاتی که قرار بود روزهای بعد روی بدهد. برای این که سرم گرم شود، آستینها را بالا زدم، و به کاری مشغول شدم که او دیگر نمی‌توانست انجام دهد– تعمیر خانه قدیمی‌مان.

وقتی آن ضرب الاجل سه هفته‌ای کم کم فرا رسید و گذشت، او هنوز زنده بود. و بعد از سه هفته، او به من ملحق شد. داخل خانه را حرارت دادیم و دوباره رنگ زدیم. در عرض شش ماه، پنجره های قدیمی نو نوا شد، و در ماه ۱۸، ایوان پوسیده بالاخره عوض شد.

و پدرم آن جا، با من در بیرون ایستاده بود، با احساس لذت از کار یک روز، موی سرش رشد کرده، سرطان در حال فروکش بود، که به سمت من برگشت و گفت، «میدونی مایکل، این خونه جون منو نجات داد.»

پس سال بعد تصمیم گرفتم به دانشکده معماری بروم،

اما آن جا، چیز متفاوتی درباره ساختمان فهمیدم. به نظر می‌رسید توجه‌ها به افرادی جلب شده که الگوهای جدید و مجسمه‌ای را در اولویت قرار می‌دهند، مثل نوار روبان، یا … خیارشور؟

و فکر می‌کنم این قرار بوده یک حلزون باشد.

چیزی در مورد آن مرا آزار می‌دهد. چرا بهترین معماران، بهترین سازه‌ها– که همه زیبا و دیدنی و خلاقانه هستند– این قدر کم هستند، و به نظر می‌رسد در خدمت افراد معدودی هستند؟ و دقیقتر این که: با این همه استعداد خلاقانه، چه کار بیشتری می‌شد کرد؟

درست وقتی که امتحان نهایی من داشت شروع می‌شد، تصمیم گرفتم شب امتحان را استراحت کنم و به سخنرانی از دکتر پل فارمر بروم، فعال جهانی پیشرو در زمینه سلامت فقرا. شگفت زده شدم وقتی شنیدم یک دکتر درباره معماری حرف می‌زند. او می‌گفت ساختمانها آدمها را بیمارتر می‌کنند، و این قضیه برای فقیرترین افراد در جهان در حال ایجاد مشکلات در سطحی واگیردار است. در این بیمارستان در آفریقای جنوبی، بیماران مثلاً با شکستگی پا می‌آیند، تا در این راهرو بدون تهویه، منتظر بمانند، و آلوده به سل مقاوم به چند دارو بیرون بیایند. کسی به فکر طراحیهای ساده برای کنترل عفونت نبوده است، و آدمها به این دلیل مرده‌اند.

پل گفت، «معمارها کجا هستند؟»» اگر بیمارستانها آدمها را بیمارتر می‌کنند، معماران و طراحان کجا هستند تا کمک کنند بیمارستانهایی طراحی کنیم و بسازیم که بگذارند خوب شویم؟

تابستان همان سال، با چند همکلاسی پشت یک لندرور، در مناطق کوهستانی رواندا بالا و پایین می‌رفتیم. یک سال در این مهمانخانه قدیمی در بوتارو زندگی کردم، که بعد از نسل کشی تبدیل به زندان شده بود. برای طراحی و ساخت نوع جدیدی از بیمارستان با دکتر فارمر و گروهش آنجا بودم. اگر راهروها آدمها را بیمارتر می کنند، چرا بیمارستانی طراحی نکنیم که راهروهایش در فضای باز باشد، و مردم بیرون قدم بزنند؟ اگر سیستم تهویه به ندرت کار می‌کند، چرا بیمارستانی طراحی نکنیم که بتواند نفس بکشد با تهویه طبیعی، و در عین حال آثار زیست محیطی آن را کاهش دهیم؟

و تجربه بیماران چه می‌شود؟ شواهد نشان می‌دهد که نمونه‌ای از نمای طبیعت به شدت می‌تواند نتایج درمان را بهبود ببخشد. پس چرا نمی‌توانیم بیمارستانی طراحی کنیم که هر بیمار پنجره‌ای داشته باشد با منظره‌ای از طبیعت؟ طراحی ساده و متناسب با مکان می‌تواند بیمارستانی بسازد که شفا دهد.

طراحی آن یک چیز است؛ بر اساس تجربه، ساختن آن چیز مهمتری است.

ما با بروس نیزیه کار می‌کردیم، مهندس برجسته‌ای که درباره ساخت و ساز طرز فکر متفاوتی نسبت به آموخته‌های من در دانشگاه داشت. وقتی مجبور شدیم در این تپه عظیم کنده کاری کنیم، و بولدوزر گران و آوردن آن به محل مشکل بود، بروس پیشنهاد کرد این کار با دست انجام شود، به روشی که در رواندا «عبوده» نام دارد، که معنی آن این است که «همه برای همه کار می‌کنند.» صدها نفر با بیل و بیلچه آمدند، و آن تپه طی نیمی از زمان و با نصف هزینه بولدوزر کنده شد. به جای وارد کردن اثاثیه، بروس اتحادیه ای تشکیل داد، و نجاران ماهری آورد تا بقیه را آموزش دهند تا خودشان با دست اثاثیه بسازند. و در این کارگاه، ۱۵ سال پس از نسل کشی در رواندا، بروس اصرار می‌کرد نیروی کار را از همه گروه‌ها بیاوریم، و این که نیمی از آنان باید زن باشند.

بروس با این کار می‌خواست با ساختن بیمارستان نه تنها آنهایی که بیمار بودند بلکه تمام جامعه را به طور کلی درمان کند. ما به این می گوییم ساخت و ساز به روش بومی شده، یا “بومی سازی،” و این چهار رکن دارد: نیروی کار محلی، منابع منطقه ای، آموزش تا حد امکان و مهم‌تر از همه، این که هر تصمیمی برای طراحی را فرصتی تلقی کنیم برای سرمایه گذاری در جهت تکریم جاهایی که در آنها خدمت می‌کنیم. آن را مانند بومی سازی غذا تصور کنید اما برای معماری. و ما مطمئن هستیم این نوع ساخت و ساز را می‌توان به همه جهان گسترش داد، و نحوه ارزیابی و گفتمان درباره معماری را تغییر داد.

با روش بومی سازی، حتی تصمیمات ظریف را می‌توان در جهات اثرگذاری بر زندگی مردم طراحی کرد. ما در بوتارو، از نوعی سنگ آتشفشانی محلی استفاده کردیم که در منطقه فراوان بود، اما کشاورزان آن را مایه آزار می‌دانستند، و کنار جاده تلنبار می‌کردند. به کمک این سنگ تراشها این سنگها را برش می‌دادیم و در دیوار بیمارستان استفاده می‌کردیم. و وقتی از این گوشه شروع کردند و اطراف بیمارستان را در بر گرفتند در چیدن سنگها چنان ماهر بودند، که از ما می‌خواستند دیوارهای قبلی را خراب کنند و دوباره بسازند. و می‌بینید که این امکان پذیر است. زیباست. و زیبایی، برای من، از این نشأت می‌گیرد که می‌دانم این سنگها با دست برش خورده است، و آنها این دیوارها را با سنگی ساخته‌اند، که همین جا ساخته شده از همین صخره‌ها و همین خاک.

وقتی امروز بیرون می‌روید و به ساختمانی نگاه می‌کنید، فقط نپرسید که: «اثرات زیست محیطی آن چیست؟»– البته این هم پرسش مهمی است– بلکه سؤالی را بپرسید که ما هم پرسیدیم، «اثرات انسانی کسانی که آن را ساخته‌اند چیست؟»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

قالب وردپرس