Home / آموزش دکوراسیون / معماری التیام بخش – بخش دوم

معماری التیام بخش – بخش دوم

معماری التیام بخش دردهای ماست…
________________________باید باشد….

حرف هایی تامل برانگیز برای معماران جوان و جویای نام ….

معماری چیزی بیش از چیدمان هوشمندانه آجرهاست. مایکل مورفی در این سخنرانی فصیح نشان می‌دهد چگونه او و گروهش هنگام طراحی فراتر از نقشه را نگاه می‌کنند. روش آنان با توجه به عوامل مختلف از جریان هوا تا روشنایی، روش جامعی است که ساختمانهای عمومی و همچنین (زیبا) ایجاد می‌کند. او پروژه‌های مختلف در کشورهایی مانند رواندا و هائیتی را به ما نشان می‌دهد و طرح احساسی و جاه طلبانه بنای یادبود صلح و عدالت را اعلام می‌کند، که امیدوار است قلبها را در جنوب آمریکا التیام بخشد.
اگر تمایل به تماشای فیلم ندارید می توانید زیرنویس های فیلم را مطالعه کنید…

.

بخش نخست این ویدئو رو می توانید در مقاله پیشین مشاهده بفرمائید…
.
.
سخنان الهام بخش مایکل مورفی می تواند راهنمایی برای طراحان جوان و علاقمند به معماری های نوین دنیا باشد…

متن بخش دوم فیلم؛

وقتی امروز بیرون می‌روید و به ساختمانی نگاه می‌کنید، فقط نپرسید که: «اثرات زیست محیطی آن چیست؟»– البته این هم پرسش مهمی است– بلکه سؤالی را بپرسید که ما هم پرسیدیم، «اثرات انسانی کسانی که آن را ساخته‌اند چیست؟»
ما بر اساس این پرسشها روش جدیدی آغاز کردیم، و آن را در مناطق مختلف جهان آزمودیم. مثلاً در هائیتی، پرسیدیم آیا یک بیمارستان جدید می‌تواند به ریشه کنی همه گیری وبا کمک کند. در این بیمارستان یکصد تختخوابی، راهبرد ساده‌ای طراحی کردیم برای ضدعفونی کردن پسماند آلوده پزشکی پیش از ورود به آبهای سطحی، و همکاران ما در بنیاد خیریه Les Centres GHESKIO قبلاً با همین روش جان افراد را نجات داده‌اند.
یا در مالاوی: پرسیدیم آیا یک زایشگاه می‌تواند باعث کاهش چشمگیر مرگ و میر مادر و نوزاد شود. مالاوی یکی از بیشترین مقادیر مرگ و میر مادر و نوزاد را در جهان دارد. با راهبرد ساده‌ای که قرار بود در سطح ملی گسترش یابد، یک زایشگاه طراحی کردیم که می‌توانست زنان و همراهان را تشویق کند تا زودتر به بیمارستان بیایند و بنابراین ایمن‌تر زایمان کنند.
یا در کنگو، که پرسیدیم آیا می‌توان از یک مرکز آموزشی برای حفاظت از حیات وحش نیز استفاده کرد. شکار غیرقانونی برای عاج و گوشت در رأس همه‌گیری، سرایت بیماری و جنگ. در یکی از صعب الوصول ترین مناطق جهان، با استفاده از گل و خاک و چوب اطراف مرکزی ساختیم که می‌توانست راه‌های حفاظت از محیط زیست متنوع و غنی خود را به ما نشان دهد.
حتی اینجا در آمریکا، از ما خواسته شد دوباره در مورد ساخت بزرگترین دانشگاه ناشنوایان و کم شنوایان جهان فکر کنیم. جامعه ناشنوایان، با زبان اشاره، قدرت ارتباط بصری را به ما نشان می‌دهد. ما دانشگاهی طراحی کردیم که می‌توانست نحوه برقراری ارتباط ما انسانها را به هر دو روش کلامی و غیر کلامی احیا کند.

و حتی در زادگاهم، پوکیپسی، به زیرساختهای قدیمی صنعتی فکر کردیم. تعجب آور بود: آیا می توانیم با استفاده از هنر و فرهنگ و طراحی، این شهر و سایر شهرهای مشابه رو به افول در سراسر کشور را دوباره زنده کنیم، و آنها را به مراکز نوآوری و رشد تبدیل کنیم؟ در هر یک از این پروژه‌ها، یک پرسش ساده پرسیدیم: معماری چه کار بیشتری می‌تواند انجام دهد؟ و با این پرسش، مجبور شدیم فکر کنیم چگونه می توانیم شغل ایجاد کنیم، چگونه می‌توانیم از منابع محلی استفاده کنیم و چگونه می‌توانیم کرامت جوامعی را ارتقا بدهیم که به آنها خدمت می‌کنیم.
آموخته‌ام که معماری می‌تواند موتور محرکه تغییر باشد.
حدود یک سال پیش، مقاله‌ای خواندم درباره یک رهبر خستگی ناپذیر و جسور حقوق مدنی به نام برایان استیونسون.
و برایان دید معماری وسیعی داشت. او و گروه‌اش اسناد زجرکش شدن بیش از چهار هزار سیاهپوست آفریقایی-آمریکایی را در جنوب آمریکا جمع آوری کردند. و آنان طرحی برای علامت گذاری همه شهرهای مجل وقوع این زجرکشی ها داشتند، و یک بنای یادبود ملی برای قربانیان زجرکشی در مونت گومری، آلاباما ساختند.
کشورهایی مثل آلمان و آفریقای جنوبی و البته، رواندا، دریافته اند که بنای یادبود برای نشان دادن جنایات اجدادشان لازم است، تا روح ملی این کشورها التیام یابد. این کار تاکنون در آمریکا انجام نشده است.

بنابراین نامه‌ای سرد (ناخواسته) به سازمان پیشگام عدالت برابر نوشتم: که می‌گفت، «برایان عزیز، به نظر من پروژه ساختمانی شما شاید مهمترین پروژه ای است که ما می‌توانیم در آمریکا اجرا کنیم و می‌تواند نحوه تفکر ما درباره بیعدالتی نژادی را تغییر دهد. اتفاقاً، می‌دانید طراح آن کیست؟»
جالب و تعجب آور این که، برایان بلافاصله جواب داد، و از من دعوت کرد با او و گروه‌اش دیدار و گفتگو کنم. لازم به اشاره نیست که همه ملاقاتهایم را لغو کردم و با هواپیما خود را به مونتگومری، آلاباما رساندم. وقتی رسیدم، برایان و گروهش مرا برداشتند و در شهر دور زدیم. و آنها سعی کردند نشانه‌های متعددی را در سراسر شهر نشان دهند از تاریخ ائتلاف جنوب آمریکا، و یکی دو نشانه از تاریخ برده داری.
و بعد با هم به یک تپه رفتیم. به تمام شهر مشرف بود. به رودخانه و خطوط راه آهن اشاره کرد جایی که بزرگترین مسیر تجارت برده در آمریکا در گذشته بود. و بعد کاپیتول دایره‌ای شکل، جایی که جرج والاس روی پله‌هایش ایستاد و گفت، «تبعیض تا ابد.» و سپس به تپه‌ای در نزدیکی ما اشاره کرد. او گفت، «این جا بنای جدیدی خواهیم ساخت که هویت این شهر و این ملت را تغییر خواهد داد.»
هر دو گروه طی سال گذشته با هم کار کرده‌ایم تا این بنای یادبود را طراحی کنیم. بنا ما را به سفری خواهد برد که از بناهای کلاسیک و آشنا، مانند پارتنون یا ستونهای واتیکان شروع می‌شود. اما وقتی داخل می‌شویم، زمین پایین می‌رود و حس ما عوض می‌شود، گویا این ستونها عامل زجرکشی‌هایی هستند، که در ملاء عام روی داده است. و در ادامه، کم کم متوجه تعداد وسیع آنهایی می‌شویم که قرار است بمیرند. نام آنان روی پلاکهایی که از بالا آویزان است کنده‌کاری شده. و درست بیرون از آن جا محوطه‌ای با ستونهای مشابه قرار دارد. اما این ستونها موقتی هستند، و در برزخ انتظار می‌کشند، تا در همان شهرهایی که این زجرکشی‌ها اتفاق افتاده قرار گیرند. در عرض چند سال آینده، از این مکان بازدید خواهد شد، پلاکهایی که هر یک به نام یک نفر است و در معرض دید در آن شهرها نصب خواهند شد. ملت ما به دنبال بیش از یک قرن سکوت التیام می‌یابد.
وقتی فکر می‌کردیم که چگونه باید ساخته شود، به یاد عبوده افتادیم، فرآیند ساخت و سازی که در رواندا آموختیم. جالب بود اگر می‌توانستیم آن ستونها را با خاک مناطقی که آن کشتارها اتفاق افتاد پر کنیم. برایان و گروهش جمع آوری آن خاکها را شروع کرده اند و آنها را در ظرفهای جداگانه قرار می‌دهند همراه یا اعضای خانواده، رهبران محلی و نوادگان. کار جمع آوری خاک، خود منجر به نوعی التیام روحی شده است. این نوعی اقدام برای برقراری عدالت است.
همان طور که یکی از اعضای گروه پیشگام عدالت هنگام جمع‌آوری خاک از محل زجرکشی ویل مک برایان گفت، «اگر قطره‌ای از عرق، قطره ای از خون، ریشه‌ای از موی ویل مک برایان به جا مانده باشد– امیدوارم آن را برداشته باشم، و تمام پیکر او آرام بگیرد.»
قرار است اواخر امسال این بنای یادبود را کلنگ بزنیم، و بالاخره جایی خواهد بود برای حرف زدن درباره کارهایی که قابل گفتن نیست کارهایی که این ملت را ترسانده است.
وقتی پدرم آن روز به من گفت این خانه– خانه ما– جانش را نجات داده است، چیزی که نمی‌دانستم این بود که منظور او ارتباط بسیار عمیقتری بود بین معماری و خود ما. ساختمانها مجسمه‌هایی نیستند که مفهوم آنها به سادگی مشخص باشد. آنها آرمانهای فردی و جمعی ما را به عنوان یک جامعه نشان می‌دهند. معمار عالی می‌تواند به ما امید بدهد. معمار عالی می‌تواند التیام بدهد.
بسیار متشکرم.

بخش نخست این ویدئو را می توانید در این جا مشاهده فرمائید.

0
می تونید این مطلب رو با دوستانتون به اشتراک بگذارید؛

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

قالب وردپرس